همشهری آنلاین - رابعه تیموری: درست در میان موشکباران ویران کننده ماهشهر یکی از کارکنان جوان مجتمع پتروشیمی ماهشهر با لب خندان و لهجه شیرین جنوبیاش در زیر موشکباران برای دشمن رجز میخواند و میگفت: «به ما حمله هوایی شد.. پتروشیمی... ولی اگر دونهدونه ما را تیکهتیکه کنید، باز هم این سرزمین به بچههامون میرسه. من اگر شهید شدم، میخوام بگم به خانمم دوست دارم و یادتون نره روی قبرم، حتمأ سلام فرمانده بذارین. لعنت به همه اسرائیلیها و اون وطن فروشا.. بیان به ما حمله کنین. مادرتون رو ان شاالله به عزاتون مینشونیم... ما اگر از شهادت میترسیدیم که نمیاومدیم سر کار. لعنت به همتون..». او به همین رجزخوانی قناعت نمیکند و با شوخ طبعی و شجاعت از همکارانش هم دعوت میکند مقابل دوربین تلفن همراه او نترسی و خونسردیشان را به رخ دشمن بکشند!
این جوان اهوازی که تصاویر رجز خوانی متفاوتش هنوز هم در فضای مجازی میچرخد، «سیدعبدالله عبداللهپور» تکنسین ابزار دقیق واحد نساجی پتروشیمی شهید تندگویان بندر ماهشهر است.

وصیت پدرانه
هنوز شنوایی گوش سیدعبدالله که در روز حمله دشمن بر اثر موج انفجارآسیب دیده، بهبود پیدا نکرده اما میگوید: «عیبی ندارد، رزمندههای ما هر روز پای لانچر جانشان را به خطر انداختند، این گوش درد من که در برابر فداکاری رزمندهها چیزی نیست!»
لحنی گرم و شیرین دارد و روایتش از روز حمله هم با ته مایهای از شوخ طبعی و جسارت ذاتیاش همراه است: «آن روز با آن که اعلام کرده بودند احتمال حمله به منطقه ویژه وجود دارد و کارکنان کارخانهها به محل کارشان نیایند ما رفتیم تا کار روی زمین نماند. حدود ساعت ۱۰ تهاجم دشمن شروع شد و اولین انفجار را داشتیم. در نزدیکی سالن محل کار ما میعانات گازی نگهداری میشود و اگراین مواد منفجر میشدند همه ما در آتش میسوختیم، ولی بعد از حمله و در آن شرایط هم بچهها هوای یکدیگررا داشتند و موقع خارج شدن از سالن مراقب بودند کسی جا نماند. »
۴ سال از شاغل شدن سیدعبدالله در صنعت پتروشیمی ماهشهر میگذرد و چشم به راه فرزندی است که هنوز به دنیا نیامده: «نمی دانم فرزندم پسر است یا دختر، ولی من این ویدئو را در فاصله دو حمله به عنوان وصیت برای فرزندم ضبط کردم».
حقه صهیونیستها
پیشبینی سیدعبدالله در مورد دو مرحلهای بودن تهاجم دشمن درست از آب درآمده است: «من در کتاب عملیات ضاحیه خوانده بودم که معمولأ صهیونیستها حملاتشان را در دو مرحله طراحی و اجرا میکنند تا بعد از حمله اول در محل تهاجم ازدحام جمعیت به وجود بیاید و با حمله دوم تلفات انسانی به حداکثر برسد. به همین دلیل بود که بعد از اولین حمله از محل انفجار دور میشدم. در حالی که فاصله مکانی من و همکارانم با محل اصابت ضربات پی در پی حمله اول کم و کمتر میشد، این ویدئو را گرفتم تا اگر در مرحله دوم حمله شهید شدم، حرفهایم را به فرزندم گفته باشم. »
همکاران سیدعبدالله هم در رجزخوانی همراهیاش کردهاند: «حمید... بیا بگو... مرگ بر آمریکا... مرگ بر اسرائیل...».
عرق ناموس و وطن
او در آن روز شاهد صحنههای زیبایی بوده که بعد از حمله ناجوانمردانه دشمن به صنعت پتروشیمی کشور رخ داده است: « موقع انفجارها،همکاران مرد مانند سپر، دور ۲ بانویی که از همکارانمان هستند، حلقه زدند تا آنها آسیب نبینند. آن روز وقتی از کارخانه بیرون آمدیم، هر کس سعی میکرد دیگران را از خطر دور کند. آن روز ماشین و خودرویی نمیدیدید که با یک سرنشین از آن جا دور شود و همه حتی ۷-۸ نفر را در خودروهایشان جا میدادند تا بتوانند زودتر آنها را به محل امن برسانند. راننده سرویس کارخانه هم با آن که جان خودش به خطر میافتاد، زمانی طولانی در رفت و آمد بود تا همه کارکنان را از آن جا دور کند. »
عرق و احساس سیدعبدالله در مورد خانوادههای همکارانش، خاطرات غیرت جوانان جنوب کشور در دوران ۸ سال دفاع مقدس را به یاد میآورد: «آن روز دیدن وحشت و نگرانی خانواده کارکنان که برای اطلاع از سلامتی عزیزانشان به آن جا آمده بودند خیلی تلخ بود. قبل از شروع محدوده عملیاتی منطقه ویژه، محوطهای وجود دارد که سایر افراد هم میتوانند در آن جا رفت و آمد داشته باشند و خدا میداند وقتی مادران و همسران کارگران را با آن حال پریشان در این محوطه دیدم چه حالی پیدا کردم».

من بچه خرمشهرم
در لحظه ضبط ویدئو صدا و دود انفجارهای مداوم قطع نمیشود و سیدعبدالله با خونسردی به ضبط رجز خوانیاش ادامه میدهد. اگرچه او خونسردیاش را ثمره ورزشکار بودن و ورزیدگی ذهنیاش بر روی تاتامی کاراته میداند، اما تأثیر دست و پنجه نرم کردن مداوم مردم جنوب کشور با دشمنان این مرز و بوم را در آبدیده شدن این جوان خرمشهری نمیتوان نادیده گرفت: «روز حمله به منطقه پتروشیمی اولین بار نبود که من بمباران دشمن را از نزدیک میدیدم. من بچه خرمشهرم و خانه ما در نزدیکی شرکت کشتیسازی قرار گرفته که در این جنگ، دشمن هر روز چندین بار به آن حمله میکرد. در شهر ما در روزهای جنگ صدای پدافند هوایی یک لحظه هم قطع نمیشد، اما جوانان جنوبی مانند همه مردم کشورمان به فضل خدا ایمان دارند و در موقع روبرو شدن با خطر، همین ایمان واعتماد، به آنها آرامش و قوت قلب میدهد».
در حمله به منطقه ویژه پتروشیمی ماهشهر، مراکز فجر۱ و فجر ۲ که وظیفه تأمین تأمین برق، بخار، آب صنعتی و تصفیه فاضلاب برای سایر شرکتهای این منطقه را بر عهده داشتند، مورد تهاجم قرار گرفتند و آسیب دیدند.
نظر شما